کافه عشق

داستان دختر ....

 فاصله دختر با پیرمرد یک نفر بود،
روی نیمکتی چوبی،
روبه روی یک آبنمای سنگی.
پیرمرد از دختر پرسید،
- غمگینی؟
* نه
- مطمئنی؟
* نه
- چرا گریه میکنی؟
* دوستانم مرا دوست ندارن.
- چرا؟
* چون قشنگ نیستم!
- قبلا اینو به تو گفتن؟
* نه
- ولی تو قشنگترین دختری هستی که تا حالا دیدم!
* راست میگی؟
- اره از ته قلبم........
دخترک بلند شد و پیرمرد را بوسید و به طرف دوستانش دوید.شاد شاد
چند دقیقه بعد پیرمرد اشکهایش را پاک کرد،
کیفش را باز کرد و عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت

نویسنده: n_barkhordari ׀ تاریخ: یکشنبه 01 مرداد 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

من عاشق..


من عاشق اون دیالوگ سحر ذکریا در قهوه تلخ هستم که می گفت:

((همه یک نفر رو دارن که با اون به کافی شاپ بیان بجز من))

دقیقآ مثل خود من
نویسنده: n_barkhordari ׀ تاریخ: یکشنبه 01 مرداد 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

دوست داشتن....

 سـکـــــــه ی زنـدگـیم

شـیـــــــر نـدارد

امــــــــا

هـمـیـن خـطـی

کـه مـــــــرا بـه تــــــو

وصـــــــــــــــــل

نـگـه مـی دارد را

بسیـــــار دوســـــــت مـی دارمـــ ..


نویسنده: n_barkhordari ׀ تاریخ: یکشنبه 01 مرداد 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

post

 کسی که در آغوش غم بزرگ شده
“تنهایی” بهترین همدم اوست.............درست مثل من

.
ای کاش نقشه سرزمینم به جای گربه شبیه سگ بود
تا مردمش به جای اینهمه خیانت با وفا بودند…

نویسنده: n_barkhordari ׀ تاریخ: سه‌شنبه 20 تیر 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

post

حالا که دیگر دستم به آغوشت نمیرسد

و بوسیدنت موکول شده

به تمامی روزهای نیامده..

حالا که هر چه دریا و اقیانوس را

از نقشه جهان پاک کردی

مبادا غرق شوم در رویایت

باید اسمم را

در کتاب گینس ثبت کنم

تا همه بدانند

یک نفر

با سنگین ترین بار دلتنگی

روی شانه هایش

تو را دوست میداشت

دوباره تنها شدم خسته شدم ازاین زندگی انگارمنم که فقط باید عذاب بکشم
نویسنده: n_barkhordari ׀ تاریخ: سه‌شنبه 20 تیر 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

عشق

 عشق
.
.
.
.
.

عشق چیست که همه ازآن می گویند ؟
ع: عبرت زندگی 
ش : شلاق زمانه 
ق : قصاص روزگار 
اما افسوس و صد افسوس که 
شلاق زمانه را خوردم 
قصاص روزگار را کشیدم ! 

اما عبرت نگرفتم..

نویسنده: n_barkhordari ׀ تاریخ: سه‌شنبه 20 تیر 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

؟؟؟

 هیچکس با من نیست ! ...

مانده ام تا به چه اندیشه کنم

مانده ام در قفس تنهایی

در قفس میخوانم

چه غریبانه شبی ست

شب تنـــهـــایی من .

نویسنده: n_barkhordari ׀ تاریخ: سه‌شنبه 20 تیر 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(4)

تن فروشی........

 آفرین اینجاست که نشون میده میشه کاری دیگه جز تن فروشی هم داشت ...
دستانت رو میبوسم ای دختر با غیرت ایران زمین . . .

نویسنده: n_barkhordari ׀ تاریخ: سه‌شنبه 20 تیر 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

بی خیال......

 بـی خیــ ـالـــ است



خیلــی بـی خیــ ـالــــ


همـان کسی کـهـ


تمــام خیــ ـالــ مـن است . . .


عجبـــ دنیایے‌ستـــ
نویسنده: n_barkhordari ׀ تاریخ: سه‌شنبه 20 تیر 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

با تو دختر جان...

 بـــا تــوام دخـــتــر جــــان:
پسری که از این سرِ شهر میکوبه میاد دنبال تو,
پسری که بدون ترس و محکم, همه جا دستاشو دورت حلقه میکنه,
پسری که اس ام اساش کوتاه هست اما پر احساسه,
پسری که دستات رو تو چراغ قرمزِ خیابونا محکمتر میگیره,
پسری که بی هوا برات اس ام اس های غمگین میفرسته,
پسری که تو بیرون رفتنای دسته جمعی ساکت تر از همیشه است,
پسری که وقتی داری حرف میزنی تو صورتت لبخند میزنه,
پسری که موهاتو از جلوی چشمات میزنه کنار,
پسری که وقتی تو خودتی, قلقلکت میده؛
این پسر رو حق نداری اذیت کنی

نویسنده: n_barkhordari ׀ تاریخ: سه‌شنبه 20 تیر 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

صفحه قبل1...34567...16صفحه بعد

درباره وبلاگ

آرزو دارم شبی عاشق شوی ، آرزو دارم بفهمی درد را ، تلخی برخوردهای سرد را ، می رسد روزی که بی من سر کنی ، می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی زیر باران پوسید ... خوش آمدید


جستجوی مطالب

طراح قالب

CopyRight| 2009 , 4845.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.COM
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران